![]() |
![]() |
|
| نقطه سر خط |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 22:10 توسط YeBgham |
|
|
هر انسان کتابی است در انتظار خواننده اش
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 3:3 توسط YeBgham |
|
![]() با تو مرد مشرقي سنگ صبور مانده بر جاي گذشته هاي دور |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 9:59 توسط YeBgham |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 13:9 توسط YeBgham |
|
![]()
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم دی 1389ساعت 12:53 توسط YeBgham |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 11:57 توسط YeBgham |
|
|
بقيه در ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 10:26 توسط YeBgham |
|
|
اين مطلب رو يكي از بچه ها در مسنجر آف گذاشته بود : یوسف رشیدی دانشجوی پلی تکنیک بود که درروز دیدار احمدی نژاد از پلی تکنیک یک صفحه کاغذ را بالا برد که رویش نوشته بود "رئیس جمهور فاشیست پلی تکنیک جای تو نیست یوسف رشیدی محکوم به اعدام است هموطن کمکش کن كه ماندگار شود؛ شجاعت یعنی این برای همه بفرستید با معروف شدنش شانس زنده ماندش در زندان افزایش خواهد یافت. ![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 16:48 توسط YeBgham |
|
![]() عروسک قصه ی من گهواره ی خوابت کجاست ؟ قصر قشنگ کاغذی پولک آفتابت کجاست ؟ بال و پر نقره ای کفتر عشقمو کی بست ؟ ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 10:49 توسط YeBgham |
|
|
یکی فرستاد، با اشک فرستاد، با اشک بخوان
مدیر: خانم اگه میخوای اسم دخترت رو بنویسی باید صدو پنجاه هزار تومن بریزی به حساب همیاری... زن : مگه اینجا مدرسه دولتی نیست !؟ - اگه دولتی نبود که می گفتم یک میلیون تومن بریز!! زن : خانم جون آخه مدارس دولتی نباید شهریه بگیرن! - این که شهریه نیست اسمش همیاریه! زن : اسمش هر چی هست.تلویزیون گفته به همه مدارس بخشنامه شده که مدارس دولتی هیچگونه وجهی نمیتونن دریافت کنن! - خب برو اسم بچت را تو تلویزیون بنویس!! اینقدر هم وقت منو نگیر... زن : خانم مدیر من دوتا بچه یتیم دارم! آخه از کجا بیارم ؟!! ـ خانم محترم! وقتی وارد اینجا شدی رو تابلوش نوشته بود یتیم خونه یا مدرسه؟! آهای مستخدم،این خانم رو به بیرون راهنمایی کن!! ... زن با چشمهای پر اشک منتظر اتوبوس واحد بود... اتومبیل مدل بالائی ترمز کرد... روزنامه ای که روی صندلی جا مانده بود رو برداشت و بهش خیره شد : کمیته مبارز با فقر در جلسه امروز ... ستاد مبارزه با بیسوادی ... تیتر درشت بالای صفحه نوشته بود : با ۲۰۰۰۰۰ زن خیابانی چه می کنید !؟ زن با خودکاری که از کیفش بیرون آورده بود عدد را تصحیح کرد: با ۲۰۰۰۰۱ زن خیابانی چه می کنید !؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم آبان 1389ساعت 9:16 توسط YeBgham |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم مهر 1389ساعت 10:11 توسط YeBgham |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 14:33 توسط YeBgham |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 13:41 توسط YeBgham |
|
|
مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.
اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن. هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی داني. یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است. هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند. از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است. در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای قضاوت نکن. وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو: "برای چه می خواهید بدانید؟" هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن. هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن. وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای. راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن. هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر. شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد. سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش " هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد. چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد. هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن. در حمام آواز بخوان. در روز تولدت درختی بکار. طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند. بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر. فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی. ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن. هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند. فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود. از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس. فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 12:58 توسط YeBgham |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 9:12 توسط YeBgham |
|
|
شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم مرداد 1389ساعت 13:45 توسط YeBgham |
|
|
دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم
در حسرت فردای تو تقویمو پر می کنم هر روز این تنهایی رو فردا تصور میکنم هم سنگ این روزای من تنها شبم تاریک نیست اینجا به جز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست
هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم آینده ی این خونه رو با شمع روشن میکنم
دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده اینقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده تنها مدارا می کنیم دنیا عجب جایی شده
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 13:49 توسط YeBgham |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح آدم را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد چون عموما عادت دارند این درددهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمرند و اگر کسی بگوید یا بنویسد مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخرامیز تلقی بکنند ../.
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1390 خرداد 1390 دی 1389 آبان 1389 مهر 1389 مرداد 1389 اسفند 1388 |
| پیوندها |
|
RSS
|